14
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 19:26
به خودم گفتم "14 سال کافی هست" امیدوارم این جمله از این به بعد همیشه گوشه ی ذهنم اماده باشد + نوشته شده در یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۶ساعت 12:53 توسط فرهاد |
کتابخونه
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:15
امروز عصر رو تصمیم داشتم و دارم برم کتابخونه. اما هوا گرمه و آب بدنم هم کشیده. حوصله هم پریده. الان ساعت چهاره و حدود 5 ساعت تا افطار مونده. بیشتر قصدم بیرون رفتن هست. چند روزی هست که از خونه خارج نشدم. اینطور وقت ها بیرون رفتن و بین مردم بودن یک خرده حس عجیبی داره. مخصوصا اگه به هفته رسیده باشه. آ
غریب و مرموز
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:15
دیروز رو بیرون رفتم. اول به کتابخونه سر زدم. یک کتاب درباره پیرنگ پیدا کردم و امانت گرفتم. اولش قصد نداشتم کتاب تازه ای امانت بگیرم اما بعدا نظرم عوض شد. از در داخلی کتابخانه که بیرون آمدم تصویر درختها و بته های توی حیاط کتابخونه چشمم رو گرفت. گوشی رو درآوردم و از درخت سرو کوچک و بوته های گل سرخ چند
وطن و جای زخمی کاری
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 10:15
این چند وقته معمولا شبها را نخوابیده ایم و بعد از سحری تا حوالی ظهر در خواب بوده ام. امروز که از خواب بیدار شدم و پای تلگرام نشستم برق از سرم پرید. خبرها همه از حمله ی تروریستی در تهران حکایت داشت. تند تندخواندم. بعد رفتم و تلویزیون رو روشن کردم. تلویزیون هم در خواب بود. توییتر را بازکردم. خبرها به
کند
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 23:22
زندگی ام خیلی کند پیش می رود. هر چه تلاش می کنم سرعت بگیرد, نمی شود. شاید چون یک جای خالی خیلی بزرگ هست که با هیچ چیزی پر نمی شود و همه چیز را مثل یک سیاه چاله در خودش فرو می کشد و نابود می کند, همه ی انرژی و حال و حوصله ام را. یک جای خالی بزرگ که باید پر می شد. چقدر تلاش کردم پر شود؟ نمی دانم. شای
شرافت ژاپنی مآبانه
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 6:11
میگن تو ژاپن اگر یکنفر از فشار کاری بمیرد افتخار هست برایش. خیلی از ژاپنی ها اعتیاد شدیدی به کار و اضافه کاری دارند. طوری که به سختی وقتی برای استراحت و خواب اختصاص می دهند. در بین کتاب های روانشناسی عامه پسندی که درباره ی موفقیت منتشر شده (در ایران منظورم هست) کمتر به مولف های ژاپنی برخوردم. الان
به سبک یک مرد ژاپنی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 6:11
امروز به شدت احساس بی حوصلگی و درماندگی می کردم. شب حدود ساعت یک بود که صفحاتی از کتاب برایان تریسی را ورق زدم و خواندم. جایی که درباره ی عملگرایی و کار زیاد نوشته بود. اینکه بهتر است زودتر از موعد سرکارتان حاضر باشید و شروع کنید و دیرتر از همه دست از کار بکشید و محل کارتان را ترک بکنید. اینکه همی
سختیای اینجا
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
خیلی وقت ها از خیر انتشار بعضی چیزها توی اینجا گذشتم. مثلا می خواهی یک عکس منتشر بکنی. اول باید بروی یک جای دیگر آپلود بکنی آدرس بگیری بعد بیاری اینجا وارد بکنی. خوبی سایت شخصی این هست که همه ی اینها بدون دردسر اتفاق می افتد. هزینه ی آنچنانی هم ندارد اما نمی دانم چرا حوصله اش را ندارم. این چند وقتی
خلصنا
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
امروز قضیه ی سفارشی که ته اش مانده بود تمام شد. یک ماه تمام وقت عید اسیر خودش کرد و امروز سر ظهر تونستم تموم کنم و تحویل بدم. برچسبها: کار + نوشته شده در سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:32 توسط فرهاد |
حس های متضاد
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
بعد از افطار اونقده آب خوردم که دارم می ترکم. هر روز هم بعد از این همه شکم چرانی به خودم می گم باید کمتر می خوردم. ولی تشنگی توی این روزهای بلند واقعا آدم رو اذیت می کنه. امروز کلا حالم خوب نبود. الان از نظر روحی یک خرده بهترم. + نوشته شده در سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:45 توسط فرهاد |
ماه عسل
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
از دیدن برنامه های ماه عسل علیخانی هیچ وقت حس خوبی نداشته ام. برای همین کمتر پیش آمده بنشینم برای دین برنامه. مگر اینکه بعدها فهمیده ام توی یک قسمتی چیز جالب و بامزه ای بوده. پیدا کرده ام و دیده ام. اصولا اسم برنامه ماه عسل که می آید یاد کوهی از بدبختی و بیچارگی و درماندگی می افتم. قصه ی آدم هایی که
با چشمان کاملا بسته
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
زندگی مگر از این پوچتر هم می شود؟ شده است دیگر. هر روز باید پا شوم و روزهای تقویم بالای سرم را تیک بزنم. امروز سومین روز هست که علامت نزده ام. آدم ها چقدر از اینکه خودشان هستند لذت می برند. و اما من... که خودم نیستم. قایم شده ام یک گوشه ای. فکر می کنم قرار است به زودی شاهکاری خلق کنم و اسمی به هم ب
تنهایی یک وبلاگنویس
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
الان وبلاگها تنها جایی هستند که آدم درش احساس تنهایی می کند. وقتی خوانده نمی شود. دیده نمی شود و به گفت و شنود دعوت نمی شود. توی شبکه های اجتماعی این امکان هست که خمیازه هایت هم یکی-دو تایی لایک بگیرد. آنجا گم نمی شوی. فقط باید فالور داشته باشی. توییتر اینستاگرام تلگرام فیسبوک ... و اما وبلاگ. از س
فکر کردن با کاغذ
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
امروز صبح قبل از خواب داشتم به این فکر می کردم که قبلترها با نوشتن روی کاغذ یا توی وب, فکر می کردم. یعنی هی باید از خودم و روزگارم می نوشتم تا بتوانم کلاف سردرگم زندگی ام را باز کنم. بفهمم کی ام و چی ام و دنبال چی ام. خیلی وقت هست که دیگر اینطور نیست.فکر کردن از کجا شروع می شود؟ به نظرم با سوال پرس
بارون تو هفتمین روز ماه رمضون
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
امروز ظهر به طرز شگفت آوری یک هو آسمان شروع به باریدن کرد. یک لحظه که در تراس باز شد بوک نم خاک باران خورده پیچید توی خانه. یک جورهایی توی این گرما غافلگیرکننده است. امیدوارم از این باران ها توی شهرهای دیگر هم ببارد تا گرد و خاک آسمان را بشورد ببرد شاید یک نفسی به راحتی بکشند. از گرمای هوا کم شود و ...
نهمین روز ماه رمضان
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 7:12
امروز چهاردهم خرداد هست. و ما ادراک ... دوستی نوشته بود از تنهایی. او که غرق در دوستان رنگارنگ بود و هست. او که هر دم با کسی هست. او که هر روز جایی هست. او که هر ساعت با یکی گپ می زند. آن وقت تنهایی چه معنایی می تواند داشته باشد برایش؟ + نوشته شده در یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:22 توسط فرهاد |