امیدوارم این جمله از این به بعد همیشه گوشه ی ذهنم اماده باشد
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
امروز قضیه ی سفارشی که ته اش مانده بود تمام شد. یک ماه تمام وقت عید اسیر خودش کرد و امروز سر ظهر تونستم تموم کنم و تحویل بدم.
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
بعد از افطار اونقده آب خوردم که دارم می ترکم. هر روز هم بعد از این همه شکم چرانی به خودم می گم باید کمتر می خوردم. ولی تشنگی توی این روزهای بلند واقعا آدم رو اذیت می کنه. امروز کلا حالم خوب نبود. الان از نظر روحی یک خرده بهترم.
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری
امروز ظهر به طرز شگفت آوری یک هو آسمان شروع به باریدن کرد. یک لحظه که در تراس باز شد بوک نم خاک باران خورده پیچید توی خانه. یک جورهایی توی این گرما غافلگیرکننده است. امیدوارم از این باران ها توی شهرهای دیگر هم ببارد تا گرد و خاک آسمان را بشورد ببرد شاید یک نفسی به راحتی بکشند. از گرمای هوا کم شود و از سختی روزه داری شان.
برچسب:
نویسنده: یوسف افشاری